دانلود رمان پیله تنیدم به سکوت از هانيه وطن خواه

دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه
شهریور ۱۲, ۱۳۹۸
بازدید : 223 بازدید

دانلود رمان پیله تنیدم به سکوت از هانيه وطن خواه

در این مطلب از سایت بیست رمان ، رمان پیله تنیدم به سکوت از هانيه وطن خواه را آماده کردیم.برای دانلود رمان پیله تنیدم به سکوت از هانيه وطن خواه در ادامه با ما همراه باشید.

دانلود رمان پیله تنیدم به سکوت از هانيه وطن خواه

دانلود رمان پیله تنیدم به سکوت از هانيه وطن خواه

بخشی از رمان پیله تنیدم به سکوت از هانيه وطن خواه :

گوشی را دست به دست کردم و رو به پنجره ای که شهر به بزم چشم هایم می کشاند ، ایستادم.
– تو یه لحظه به من گوش بده…اینقدر هوچی نباش
– چی میخوای بگی؟…میخوای مثه همه نهیم کنی.
– نه.
نه همراه دادم ، ساکتش کرد و میدان خوبی به من داد برای حرف زدن.
– آفرین ، دو دقیقه همینطور ساکت بمون ، بذار من حرفمو بزنم…مهفام تو عزیزمونی…دوستت داریم…هممون….اما یه مشکل بزرگی که هست اینه که همه از این گذشته پر بار تو می ترسن… مخصوصا که علاقشون به مراد خیلی زیاده…متوجه موضوع هستی؟
سکوتش و نفسی عمیقی که کشید ، نشانه تاسفش بابت همان گذشته بود.
– گوشت با منه؟

– آره…بگو.
– ببین مهفام…من طرفتم…طرف تویی که می دونم چشمت واقعا دنبال مراده…اما ازت یه قوت قلب محکم میخوام….میخوام مطئنم کنی که این عشق ابدیه…که همیشگیه…که ما شرمنده مراد عاشق نمیشیم.
– مراد عاشقم نیست.

– خیلی بیشتر از تو عاشقه مهفام…فقط می ترسه.
پوزخند زد.
صدای پوزخندش لبخند به لبم آورد.
دخترک لجوج و بانمکم کاش بود ، تا میان آغوشم می فشردمش.
واقعا ما داشتیم به این دخترک عاشق پیشه ظلم می کردیم.
با تردیدمان.
با ترسمان.
و خب این درد کمی ، برای قلب رنجور مهفام نبود.
دخترکی که تمام نوجوانی و کودکی اش لبریز درد بود ، لایق یک آینده بی نهایت زیبا ، می توانست باشد.

رمان های پیشنهادی :

دانلود رمان جان و شوکران از بهاره حسنی

دانلود رمان شیاطین سیاه فرشتگان سفید آدم های خاکستری

دانلود رمان شاهزاده از نیلوفر جهانجو

– اگه عاشق بود با من این کارو نمی کرد…پشت تردید شماها قایم نمی شد…می بینی؟…من این وسط دارم داغون میشم…عین خیالش هم نیست پروانه…به خدا تو این مدت یه دونه تماس هم نگرفته…من عین بدبختا باید برم پِیِش.
– نرو…حالا نوبت اونه.
– از دستش میدم.

– مگه الان به دستش آوردی؟
– اون وقت کامل از دستش میدم.
– به حرف من گوش کن…من قراره باهاش صحبت کنم…بسه این هم ناز.
– تو پشتمی؟

– من پشتتم…مازیار پشتته.
– مهدخت مخالفه…بابا مخالفه…ملیحه جون مخالفه.
– اونا می ترسن…تو به اونا فکر نکن…من درستش می کنم.
لبخند شادش را از این فاصله هم می توانستم تصور کنم.
– عاشقتم پروانه.

– من هم…مراقب خودت باش.
با لبخند تماس را قطع کردم و به محوطه کارخانه خیره شدم.
همان اول صبح با یک بحث کوچک ، بابت مخالفت مازیار درباره آمدنم به کارخانه ، رهسپار این مکان شدم.
مازیار حق داشت که مرا درک نکند.

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/Honeyvatankhah

6
امتیاز :
دانلود رمان پیله تنیدم به سکوت از هانيه وطن خواه
5 از 2 رای
دیدگاهتان را بنویسید