دانلود رمان هیچکس اینجا گم نمیشود از پرن ثابت

دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه
جولای 29, 2019
بازدید : 602 بازدید

دانلود رمان هیچکس اینجا گم نمیشود از پرن ثابت

در این مطلب از سایت بیست رمان ، رمان هیچکس اینجا گم نمیشود از پرن ثابت را آماده کردیم.برای دانلود رمان هیچکس اینجا گم نمیشود از پرن ثابت در ادامه با ما همراه باشید.

دانلود رمان هیچکس اینجا گم نمیشود از پرن ثابت

دانلود رمان هیچکس اینجا گم نمیشود از پرن ثابت

پارت اول رمان هیچکس اینجا گم نمیشود از پرن ثابت :

ورودی گالری وثوق، در دل یکی از شلوغ ترین خیابان های تهران باز می شود. بالای پنج پله ی کم ارتفاع و پهن، مشرف به تالار اصلی ایستاده ام تا به رویایی که از کودکی دنبالش بودم دقیق تر نگاه کنم. به قول مامان مهین اینجا همان جایی است که خدا مرا دیده.

تا امروز خیلی دویده ام، بارها زمین خورده ام، زخمی شده ام، ترک برداشته ام اما نشستن کار من نیست‌. این ماراتن تا انتهای زندگی ام ادامه دارد. هرجا که می افتم و زخم زانو ها خون چکان می شود، هرجا نفس کم می آورم، نگاه مهربان “نیا” بلندم می کند؛ نگاه معصوم و بی پناهی که جز من انگار هیچ پناهی ندارد.
دخترک هفده ساله ای از شاگردهای جدید استاد می دود سمتم. حسابی نفس نفس می زند:
-خانم ملکان…استاد گفتن بیاین پایین…تابلوهاتون حسابی طرفدار پیدا کرده…
دستش روی سینه با هر نفس بالا و پایین می شود. دستور استاد برایش حکم مرگ و زندگی دارد؛ باید به سرعت اجرا شود. به نگاه پر از عشق و جوانش لبخند می زنم. هم سن و سال همین دخترک عاشق پیشه بودم که عشق، گنج دلم را دزدید و نفهمیدم کجا قایمش کرد که بعد از ده سال، هنوز هیچ کس نتوانسته پیدایش کند. دستی پشتش می کشم:
-اسمت چی بود؟
نیشش باز می شود:
-مهرآفرین…شما می تونین مهری صدام کنین. استاد هم می گن مهری.
اگر مامان مهین بود از بالای عینک ذره بینی اش یک نگاه عجیب و غریب حواله ی شور و شوق دخترک می انداخت و می گفت:” بده اینقدر نیش دختر باز باشه”. اما من خوب می فهمم حس و حال بلوغ و خواستن و خواسته شدن را. دلم می خواهد به او بگویم که اسیر افسانه ی عشق شاگرد و استادی نشو که انتها ندارد اما زبانم نمی چرخد. لبخند می زنم به چشمان منتظرش:
-اسم خودت خوشگل تره مهرآفرین. برو پایین تا من بیام.
با لبخند شیطانی می رود اما هنوز پایین نرفته می چرخد:
-راستی خانم ملکان، این کت و شلوار خیلی بهتون میاد. منو یاد مونیکا بلوچی می ندازین. فیلماشو دیدین؟
لبخند کمرنگی به رویش می پاشم. او که نمی داند من چقدر تلاش کرده ام تا از ظاهر دختر تپل و مو بلند سالهای دورم تبدیل بشوم به دختر لاغر و ظریف امروز با موهای کوتاه و لخت مشکی.
با لبخند دور می شود. مانتوی بلند و عبایی آبی کاربنی و شال زردش مثل یک نیشخند بزرگ مرا یاد هفده سالگی و بی تجربگی هایم می اندازد. هفده سالگی من خیلی ساده تر بود. ته دلبری هایم یک کیسه شکلات بود که آن هم نه به دست خودم که به دست همکلاسی ها و با هزار نذر و نیاز و دعا خواندن و فوت کردن به دست او می رسید. بلکه گوشه چشمی به کسی نشان دهد، که نمی داد. مرد مغرور سالهای دور…

19
امتیاز :
دانلود رمان هیچکس اینجا گم نمیشود از پرن ثابت
4.5 از 12 رای
دیدگاهتان را بنویسید