دانلود رمان غنچه بود و پژمرد

دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه
مرداد ۹, ۱۳۹۸
بازدید : 1612 بازدید

دانلود رمان غنچه بود و پژمرد

در این مطلب از سایت بیست رمان ، رمان غنچه بود و پژمرد را آماده کردیم.برای دانلود رمان غنچه بود و پژمرد درادامه مطلب با ماه همراه شوید.

دانلود رمان غنچه بود و پژمرد

دانلود رمان غنچه بود و پژمرد

پارت اول رمان غنچه بود و پژمرد:

در اتوبان بودند. باد به سرعت موهای پریشانش را شلاق وار به صورتش می کوبید ولی او همچنان صدایش را هوار می زد:
-دست از سرم بردار. من نمی تونم…
جیغ می کشد:
-دیگه تموم شد!
جسم بی جانش به صندلی عقب ماشین می چسبد و نگاه نمناکش را به نیم رخ مرد کنارش می دوزد. مردمک هایش از فرط گریه آنقدر کوچک شده بودند که نمی توانست عکس العمل های مرد را در اتوبان نیمه روشن تشخیص دهد.
هق می زند و دستان لرزانش را بالا می گیرد:
-این دست ها دیگه نمی تونن به کسی اعتماد کنن…
انگشت هایش را به روی صورتش قفس می سازد و ادامه می دهد:
-این دست ها خونی ان، با من تو این باتلاق خون غرق نشو!
*
-بابا پسر مایه داری هم مزیت خاص خودش رو داره.
پوزخندی می زند و ماشینش را زیر سایه درختان پارک می کند. آنقدر خسته بود که حوصله ی اراجیف فربد را نداشت. دلش می خواست هر چه زودتر به اتاقش می رسید و به دوش حمامش پناه می برد:
-پیاده نمی شی؟
فربد با دیدن چهره ی درهمش دست بر روی شانه اش می گذارد و حالا آرام تر از دقایق قبل می گوید:
-امین تو به عنوان پسر بزرگ این خانواده حق داری، اما قبول کن پدرت هم حق داره!
امین با لبخند تمسخرآمیزی سر تکان می دهد. فربد از چه حرف می زد؛ از حقی که نا حق بود!
کلافه دستی بین موهایش می کشد. به سمت فربد بر می گردد و شمرده، شمرده می گوید:
-مامانم توی آسایشگاه تنها و بی هم زبون سر می کنه فقط به خاطره پدرم!
فربد لب می گزد. حق داشت، امین هر چه که می گفت حق داشت. برای این که جو به وجود آمده را عوض کند از ماشین پیاده می شود.
این خانه بی شک بهشت بود. این فضای باز، با این همه درخت سر به فلک کشیده فرقی با بهشتی که قولش را داده بودند نداشت.
دستش را در جیب شلوار جینش فرو می کند و به سمت درخت توت می رود:
-پسر من برم به شکمم برسم.
امین می خندد و سر تکان می دهد. اما با دیدن کسی که هندزفری در گوش در کتاب رو به رویش غرق شده بود لبخندش رنگ می بازد.
صدای اُرکیده به گوشش می رسد که با جیغ می گوید:
-غنچه، غنچه پس کجایی!
یک تای اَبرویش را بالا می گیرد. خیلی وقت است غنچه را ندیده بود!
با اَخم های درهمش به او نگاه می دوزد که فارغ از دنیا موهایش را باز گذاشته بود و به کتاب رو به رویش آرام می خندید.
پلک می زند و نگاه از او می گیرد. نمی توانست با چشم هایش به دختری که از بچگی در آغوشش بزرگ شده خیانت کند.
فربد با قیافه مرموذی توت در دستش را در هوا تکان می دهد:
-این تموم شد، بریم جایی دیگه.
به همان سمت می دود که امین به تندی می گوید:
-اونجا نه!
غیرتش به قُل قُل می افتد. کسی حق نداشت جز خودش غنچه را با آن وضع ببیند حتی اگر نیتش فقط برادرانه محسوب می شد!

رمان های پیشنهادی :

دانلود رمان صبح غروب کرده ام از مژگان قاسمی

دانلود رمان پرستار شیطون من

دانلود رمان دردانه از مریم سلطلانی

20
امتیاز :
دانلود رمان غنچه بود و پژمرد
4.5 از 20 رای
دیدگاهتان را بنویسید