دانلود رمان فایتر از اکرم حسین زاده

دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه
ژوئن 25, 2019
بازدید : 2150 بازدید

دانلود رمان فایتر از اکرم حسین زاده

در این مطلب از سایت بیست رمان ، رمان فایتر از اکرم حسین زاده را آماده کردیم.برای دانلود رمان فایتر از اکرم حسین زاده در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان فایتر از اکرم حسین زاده

دانلود رمان فایتر از اکرم حسین زاده

فصل اول:
تشکری از خدمه‌ی پرواز کرد و پا از در هواپیما بیرون گذاشت، لحظه‌ای ایستاد و نگاهش به اطراف چرخید، لبش نامحسوس به یک سمت کج شد:
– سلام ایران!
تعللش ثانیه‌ای بیشتر نبود و اعتراض کسی را در بر نداشت، بالاپوش سبک پاییزی‌اش را با نوک انگشت روی شانه نگه داشت و راحت و خونسرد پله‌ها را پایین آمد. فضا و پوشش هر چند برایش خیلی نامانوس و غیر قابل تصور نبود ولی باز به چشمش نا آشنا می‌زد.
پا روی زمین گذاشت و ناخودآگاه نگاه به خاک کرد، پایش را کمی محکم کوبید و لب زد:
– وطن!!
از ذهنش گذشت، پدر همیشه می‌گفت:
– هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش.
سر بلند کرد و خنده به صورتش دوید:

رمان های پیشنهادی :

دانلود رمان سونامی از عادله حسینی

دانلود رمان آمال

دانلود رمان من از این شهر میرم

دانلود رمان دانشجوی شیطون بلا

دانلود رمان وهم سبز

– تونستی نمک‌گیرم کن.
با همان گام‌های بدون عجله و خاص خود سمت اتوبوس رفت و سوار شد. چشمکی به پسرک کوچک در آغوش پدر زد و به نیش بلافاصله باز شده‌ی کودک خندید و چشم برگرفت.
به شلوغی فرودگاه شانه بالا داد و کنار تسمه نقاله‌ی حمل بار ایستاد. فارغ از هیاهو نگاه هم در اطراف نچرخاند، نه منتظر کسی بود و نه کسی می‌دانست او کجاست، پس خیالش از همه جهت راحت بود، مثل همیشه.
با خوردن ضربه‌ای به بازویش، جهت نگاهش عوض شد؛ زنی بود که عجولانه گفت:
– I’m sorry.
و به پشت برگشت و حرصی به مرد کناری‌اش گفت:
– چه خبرته همه‌اش عجله داری، هنوز چمدونا نیومدن که داری خودت رو می‌کشی!

خنده‌اش را خورد و تک ابرویی بالا انداخت، یعنی این قدر چهره‌اش غریبه شده بود که طرف تصور کرده بود، ایرانی نیست. دلیلی ندید او را از اشتباه در آورد و دوباره متوجه تسمه‌های گردان شد.
سبک سفر کردن از ویژگی‌هایش بود، تک چمدان مشکی‌اش را پشت سر کشید و از فرودگاه خارج شد.
نفس پری از هوای گرفته‌ی تهران کشید، بیست و سه سال زمان کمی نبود، حتی در اینکه اهل کجاست هم دچار تردیدش می‌کرد. دوازده سال اینجا زندگی کرده بود و بیست و سه سال…!
نگاهش روی استقبال کننده‌ها چرخید و خندید، اینجا دقیقاً خود ایران بود چند برابر مسافران استقبال کننده‌ها بود، یعنی اگر خانه می‌نشستند و منتظر می‌ماندند تا مسافرهایشان با تاکسی به خانه بروند چه می‌شد؟ غیر از این‌ که کلی از بار ترافیک کاسته می‌شد؟ کلی بنزین صرفه‌جویی می‌شد؟ و آنجا هم عین بازار شام شلوغ نمی‌شد!
مقابل کیوسک ایستاده بود که طرف با یک نگاه به او گفت:
– Can I help you?
لبخندی زد و گفت:
– یه تاکسی می‌خواستم.

نگاه مرد رویش نشست، ظاهر و حتی لهجه‌اش زیاد ایرانی به نظر نمی‌رسید ولی خب درست و بی ایراد حرف زده بود. سری تکان داد:
– آدرس؟
با گفتن:
– هتل…
قد راست کرد.

74
امتیاز :
دانلود رمان فایتر از اکرم حسین زاده
4.44 از 39 رای
دیدگاهتان را بنویسید