دانلود رمان آوان از شیما نادری

دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه
جولای 28, 2019
بازدید : 1213 بازدید

دانلود رمان آوان از شیما نادری

در این مطلب از سایت بیست رمان ، رمان آوان از شیما نادری را اماده کردیم.برای دانلود رمان آوان از شیما نادری در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان آوان از شیما نادری

بخشی از رمان آوان از شیما نادری :

دنبال بهانه بود و شکستن لیوان خودش بهترین بهانه را دستش داده بود با سرعتی که برای خودش هم عجیب بود به سمت آوان رفت و با نگرانی پرسید.
_خودت خوبی؟
آوان نگاهش بین کیان و کژال به حرکت درآمد و با لرزی که در صدایش افتاده بود گفت:
_نه خوبم.
کیان نفس آسوده ای کشید و همانطور که گوش هایش برای شنیدن حرف های پدرش تیز شده بود به آوان کمک کرد تا تکه های خرد شده ی لیوان را از روی زمین بردارد.
_دست جفتتون زخمی می شه بذارید برم جارو بیارم.
کیان نگاهش به سمت کژال کشیده شد و لبخند زد.
_شما چرا بهار می یاره.
کژال خندید این روزها خنده های او را بیشتر از هر زمان دیگری دیده بود حتی رفتارش هم ملایم تر شده بود انگار بار سنگین رازی که این همه مدت روی دوشش بود برداشته شده بود. نگاهش همچنان خیره ی کژال بود که صدای بهار بلند شد.
_چی می شد تو اسم من رو کامل فراموش می کردی؟
خواست جواب او را بدهد که عمه اش با نگرانی که در صدایش موج می زد گفت:
_کیان بهادر چش شده؟
صدای بهادرخان آنقدر بلند بود که نیازی به جواب دادن نباشد اما وقتی چهره ی گرفته ی عمه اش را دید گفت:
_فکر کنم داره با مامان…
مکثی کرد واقعا هنوز هم باید به فرنوش مادر می گفت؟ مخصوصا حالا که فهمیده بود او هیچ بویی از مهر و محبت مادرانه نبرده بود.
سرش را به علامت تاسف تکان داد و کلامش را تصحیح کرد.
_ داره با فرنوش حرف می زنه. این زن نمی خواد یه آب خوش از گلوی هیچکس پایین بره.
بنفشه دستمالش را گوشه ی چشمش کشید و اشکی که در حال چکیدن بود را پاک کرد.
_ الهی بمیرم برای بهادر. هیچ خیری از زندگیش نبرد.
کیان لب هایش تکان ریزی خورد.
_خدا نکنه.
بنفشه لبخند دندان نمایی زد.

مطالب پیشنهادی :

24
امتیاز :
دانلود رمان آوان از شیما نادری
5 از 6 رای
دیدگاهتان را بنویسید