دانلود رمان اغمای احساس از عاطفه مرادی

دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه
مرداد ۱۰, ۱۳۹۸
بازدید : 339 بازدید

دانلود رمان اغمای احساس از عاطفه مرادی

در این مطلب از سایت بیست رمان ، رمان اغمای احساس از عاطفه مرادی را آماده کردیم.برای دانلود رمان اغمای احساس از عاطفه مرادی در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان اغمای احساس از عاطفه مرادی

دانلود رمان اغمای احساس از عاطفه مرادی

پارت اول رمان اغمای احساس از عاطفه مرادی:

با شنیدن صدای زنگ آیفون، برای بار آخر خود را در آینه ی میز آرایشش برانداز می کند کت و شلوار فیروزه ای بر تن دارد که با شال همان رنگ پوست سفید و چشمان زغالی اش را زیباتر نشان می دهد. مجدد رژ لب قرمز را روی لبانش می کشد و با قدم هایی بلند از اتاق دور می شود و به سالن می رسد. ظاهراً مادرش در را زود تر باز کرده و برای استقابلشان به پایین رفته چون صدای احوالپرسی هایشان از راه پله به گوش می رسد. کنار درب چوبی سالن می ایستد که با آمدنشان از آن ها استقبال کند. اولین نفر خاله اش است که با دیدنش لب به ماشاالله باز می کند و او را در آغوش می گیرد.

– سلام عزیزم قربون ترگلم برم، هزارماشاالله عزیزم چه قدر ماه شدی!
طبق عادت دستش را می بوسد و با خوش رویی می گوید:
– سلام خاله جون مرسی لطف داری!
شوهرخاله اش وارد می شود و در پاسخ به حرف همسرش می گوید:
– پس چی خانوم! پسرت و دست کم گرفتی! سلیقه ش عین باباشه مگه نه ساره؟

ساره نیز حرف پدرش را تایید می کند.
– بله خان داداشم، ورچین کرده.
ترگل همراه خاله اش خنده ی ریزی می کند و سپس به سمت آقا حبیب می رود و می گوید:
– سلام خیلی خوش اومدین!
مثل همیشه پیشانی اش را می بوسد و تشکر می کند‌ و سپس به سمت ساره می رود و او را به آغوش می کشد.
– سلام ساره جون خوبی؟

گونه اش را می بوسد و کنار می کشد.
– سلام زنداداش مرسی به خوبی تو!
و این بین صدای گله مندی بلند می شود.
– ای بابا کسی ما رو تحویل نمی گیره ما رفتیم یا علی!
قدمی به عقب می گذارد که ترگل با خنده می گوید:
– از دست تو سبحان! چرا انقدر عجولی؟ منکه به نوبت احوالپرسی کردم.

پدر و مادر ترگل هم حالا به آن ها ملحق شده اند و با خنده نظاره گر هستند. سبحان دستش را داخل جیب فرو می کند و می گوید:
– زن هم زنای قدیم اولویتشون شوهر بود، هی…
آقا حبیب که روی مبل لم زده با شوخ طبعی آهی سوزناک می کشد و می گوید:
– ناراحت نشو پسرم، این تو سرنوشت منم بود. حالا شما باز خوبین دوران نامزدیم من و نرگس جن و بسم الله بودیم هرجا من بودم اون نبود.
این بار همه با صدای بلند به خنده می افتند و نرگس خانم میان خنده می گوید:
– بس کن مرد!

آقا حبیب دستش را بالا می برد و می گوید:
– چشم خانوم تسلیم!
سپس رو به آن ها می کند.
– بابا من تعارف کنم؟ کاظم آقا چرا سر پا وایسادی بشین.
نرجس خانوم رو به سبحان و ساره می کند و می گوید:
– آره آره اصلاً حواسم نبودا بشینید شما من الان برمی گردم.

سپس به سمت آشپزخانه می رود. کاظم هم به سمت مبلی که آقا حبیب نشسته می رود و کنارش را اشغال می کند و ساره هم کنار مادرش می نشیند.
سبحان دستش را پشت کمر ترگل می گذارد و با چشمکی کنار گوشش می گوید:
– خوشگل کردی ناقلا! نمیگی اختیار از کفم میره جلو جمع یه کاری می کنم.
با عشوه لبش را می گزد و با شیطنت می گوید:
– مثلاً چیکار؟

– عه؟ تو هنوز نمی دونی من این سوالا رو تئوری نمیگم و عملی انجام میدم؟
سرش را اندکی جلو می برد که ترگل شتاب زده می گوید:
– نه نه زشته شوخی کردم.
می خواهد جوابش را بدهد که دخترکی تپل با سارافونی مشکی فرفری به سمتش می دود و پاهایش را می چسبد.
– سوبان جون خوش اومدی!

خنده ی جمع با اعتراض آقا کاظم که می گوید:
– نازگل بگو عمو!
همزمان می شود.
نرگس و ساره قربان صدقه اش می روند و سبحان دست از دور کمر ترگل برمی دارد. خم می شود و نازگل را به آغوش می کشد. گونه اش را بوسه ای محکم می زند و می گوید:
– خوشگل خانوم چطوری؟
دست دور گردنش می اندازد و می گوید:
– خوبم!

آقا حبیب می گوید:
– نازگل جان بیا به ما هم یه بوس بده.
دستانش را در هوا می جنباند و با لبانی غنچه کرده، می گوید:
– فعلاً بذار سوبان و ببوسم.
نرجس خانم از آشپزخانه با سینی چای بیرون می آید و رو به نازگل می گوید:
– دخترم بیا پایین عمو رو اذیت نکن.
صورتش را به طرف خود برمی گرداند و با لبانی آویزان می گوید:
– اذیت میشی؟

از صورت در هم رفته و چشمان درشتش دلش ضعف می رود و دوباره صورتش را می بوسد.
– نه نازگل خانم چرا اذیت بشم!
رو به مادرش که حالا چایی ها را تعارف می کند، می گوید:
– دیدی گفتم!

رمان های پیشنهادی :

دانلود رمان آفوگاتو از آتوسا ریگی

دانلود رمان شوکران از شبنم سعادتی

دانلود رمان مسکوت از سروناز زمانی

دانلود رمان صبح غروب کرده ام از مژگان قاسمی

دانلود رمان پرستار شیطون من

13
امتیاز :
دانلود رمان اغمای احساس از عاطفه مرادی
4.67 از 6 رای
دیدگاهتان را بنویسید