دانلود رمان درمعبد سکوت تو رقصیدم از نسیم شبانگاه

دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه
مرداد ۲۸, ۱۳۹۸
بازدید : 388 بازدید

دانلود رمان درمعبد سکوت تو رقصیدم از نسیم شبانگاه

در این مطلب از سایت بیست رمان ، رمان درمعبد سکوت تو رقصیدم را آماده کردیم.برای دانلود رمان درمعبد سکوت تو رقصیدم از نسیم شبانگاه در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان درمعبد سکوت تو رقصیدم از نسیم شبانگاه

دانلود رمان درمعبد سکوت تو رقصیدم از نسیم شبانگاه

بخشی از رمان درمعبد سکوت تو رقصیدم از نسیم شبانگاه :

-نمیدونم… شاید این بو تو مغزمه نه تو دماغم… اما اذیتم میکنه…

همزمان با گفتن “پوف” راهنما میزند، و از آینه بغل پشت سرش را چک می کند تا دور بزند. چیزی نمی گویم، اما دیگر خیلی هم هوای، هوای باران زده در سرم نیست…

به محض پیاده شدنم از ماشین، جلو رویم ظاهر می شود. سرعت عملش ستودنی ست. بدون مکث از ماشین پیاده شده بودم و اینکه در این فاصله خودش را به این طرف رسانده بود، تنها در صورتی ممکن بود که مثل ادوارد ومپایر قدرت خاص و خارق العاده ای داشته باشد.

دستش را بالا می آورد شال بافت را روی موهایم جلوتر می کشد:

-اینا باز برا خودشون راه افتادن هر جا دلشون خواسته پخش شدن که…

دستم را بالا می برم و تکه ای از چتری هایم را درون شال جا می دهم. کارم به دلش کامل نمی نشیند و خودش با وسواس بیشتری تکرارش می کند.

-کافیه بفهمید نقطه ضعف آدم کجاست… تا از همون نقطه آدمو از پا نندازید دست بر نمی دارید…

-ببخشید که مهسا نمی دونست من بعد حموم عادت ندارم موهامو خشک کنم و باز می ذارمشون تا خودشون خشک بشن و باید برام علاوه بر لباس، کش مو هم بیاره…
-خوبه…
-چی؟
-اینکه لکنتت یادت رفته و داری بلبل زبونی می کنی…

رمان های پیشنهادی :

دانلود رمان ساز عشق سوز دل از سپیده مختاریان

دانلود رمان سرکوب از آی بانو

دانلود رمان آشوب از رویا رستمی

غم به دلم می نشیند و سرم را پایین می اندازم:

-مقابله به مثل خوبیه… ولی من هیچ وقت از نقطه ضعف هیچ کس برای از پا انداختنش سوءِاستفاده نکردم…

با انگشت اشاره چانه ام را بالا می کشد تا نگاهش کنم. ضربه آرامی با همان انگشت روی چانه ام می زند:

-قصه نساز… منظورم این نبود که ناراحتت کنم… ترجیح می دم بلبل زبونی کنی تا اونقدر بری تو خودت که تبدیل به یه آتشفشان خاموش بشی…

دستش را پشت کتفم می گذارد و در حال نزدیک کردنم به خودش راه می افتد:
-لباسات کم نباشه؟ سردت نیست…
-من حالم بد نیست… دست بردار از پرستاری و نگرانی…
-بر نمی دارم… اینو تو تعیین نمی کنی… دوست دارم مواظبت باشم… حرفیه؟

جواب که نمی دهم، تکانی به شانه ام می دهد:
-هوم؟ حرفیه؟
-نه…
-خوبه… پس تو کارای من دخالت نکن…
-باشه…
-آفرین… حالا بشین اینجا تا برگردم…

روی نیمکت می نشینم. لختی بعد که برمی گردد کیسه سفید رنگی در دست دارد که محتویاتش آبمیوه و کیک رولی است. کیک و آبمیوه آناناس را به دستم می دهد:

-بخور بیشتر از این زار نشی تا منم فکر نکنم همش باید مواظبت باشم و کلافه نشی…

نگاهم به آبمیوه دیگر درون پلاستیک است که می گوید:
-اینم میخوای؟

برای خواندن رمان درمعبد سکوت تو رقصیدم از نسیم شبانگاه در کانال زیر عضو شوید

https://t.me/Naimshabangah_Roman

7
امتیاز :
دانلود رمان درمعبد سکوت تو رقصیدم از نسیم شبانگاه
3.67 از 3 رای
دیدگاهتان را بنویسید

دیجی شنبه , ۹ شهریور ۱۳۹۸ پاسخ

سلام سایت خوبی دارید از سایت ماهم دیدن کنید