دانلود رمان فرش قرمز از هاله بخت یار

دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه
جولای 2, 2019
بازدید : 3123 بازدید

دانلود رمان فرش قرمز از هاله بخت یار

در این پست از سایت بیست رمان ، رمان فرش قرمز از هاله بخت یار را آماده کردیم.برای دانلود رمان فرش قرمز از هاله بخت یار در ادامه این مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان فرش قرمز از هاله بخت یار

دانلود رمان فرش قرمز از هاله بخت یار

بخشی از رمان فرش قرمز :

انگار حالم را فهمیدند. حال منی را که می خواستم با چنگ و دندان، تنها داشته ام را برای خودم حفظ کنم. حال منی که دیگر نفس نداشتم برای جنگیدن اما می جنگیدم… الناز نگاهش را از بنیامین گرفت و به دیوار تکیه داد. دست روی زانوهایش گذاشت و گریه کرد. از عمق وجودش… لب هایم را جمع کردم تا نلرزند. هر کدام از این آدم ها، با همه ی اشتباهاتشان، با هر خوبی و بدی شان، باز هم آدم هایی بودند که یک زمانی دفتر گناهانشان سفید بود… همه ی این آدم ها، چه خوب و چه بد، یک روز بی گناه بودند. چه مردی که زخم زد به قلب تک پسرش، چه دختری که به اشتباه؛ دل به مردی داد که دلش جای دیگری گیر بود… دختری که ماه ها قبل، کنار ایلیا در همان ماشینی نشسته بود که به شیشه اش زدم برای فروش گل هایم… بنیامین دست روی دستم گذاشت و من، خیره به نگاه اشکی کوروش، با صدایی که می لرزید گفتم:

رمان های پیشنهادی دیگر :

– حرف می زنم باهاش…
چیزی نگفت. فقط نگاهم کرد و من دیدم قطره اشکی را که روی گونه اش چکید. پدر بود… هر چقدر بد کرده بود، باز هم پدر بود… نگاهش بین من و الناز می چرخید. با سر به الناز اشاره کردم. به اینکه این دختر، تنها چیزی که آرامش می کند مهر پدر است و بس…
انگار حرف دلم را از نگاهم خواند که بلند شد. حس می کردم قدش با ایلیا حتی یک سانت هم تفاوت ندارد. ایلیا، بی نهایت شبیه پدرش بود… با قدم های بلند خودش را به الناز رساند و بغلش کرد. محکم! آنقدری که تمام درد و اشک دخترکش را به جان بخرد! شانه اش که لرزید، روبرگرداندم… از مردی که بین من و بنیامین جدایی انداخت روبرگرداندم تا گریه اش را نبینم. او داشت تاوان پس می داد. چه تاوانی بدتر از حال خراب دلش؟
بنیامین روی موهایم را بوسید:
– خوبی؟

صدایش نگران بود… نفس عمیقی کشیدم و بی حرف سری تکان دادم. من بدترین ها را دیده بودم! رفتن بنیامینم، زمین خوردنش جلوی چشمم، تا دم مرگ رفتنش، گریه ی حامی ام، زخمی دیدنش، شنیدن خبر تصادفش و… آخ! من چطور طاقت آورده بودم؟ منِ نازپرورده ی بابا حاجی، چطور تمام این ها را طاقت آورده بودم؟ گاهی فکر می کنم اگر هیچ زنی عاشق نمی شد، کار دنیا عجیب لنگ می ماند! هیچ مردی شانه برای اشک ریختن پیدا نمی کرد چون مردها، فقط سر روی شانه ای برای گریه می گذارند که عاشقش باشند! شانه ی مادری که اولین زن زندگی شان است… و شانه ی زنی که می آید و دل می برد از آن ها…
تک سرفه ای زدم و دست بنیامین را فشردم. نگاهی به امیریل انداختم و با صدایی که گرفته بود پرسیدم:

– چطور برم پیشش؟
تکیه اش را از دیوار گرفت و لبخندی روی لبش نشست:
– الان با دکترش حرف می زنم.

رمان فرش قرمز از هاله بخت یار بصورت آنلاین می باشد.

برای دانلود رمان فرش قرمز از هاله بخت یار و خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/haleroman

38
امتیاز :
دانلود رمان فرش قرمز از هاله بخت یار
4.51 از 37 رای
دیدگاهتان را بنویسید