دانلود رمان اولین ایستگاه زندگی

دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه
شهریور ۹, ۱۳۹۸
بازدید : 477 بازدید

دانلود رمان اولین ایستگاه زندگی

در این پست از سایت بیست رمان ، رمان اولین ایستگاه زندگی را اماده کردیم.برای دانلود رمان اولین ایستگاه زندگی در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان اولین ایستگاه زندگی

دانلود رمان اولین ایستگاه زندگی

پارت اول رمان اولین ایستگاه زندگی :

با بلند شدن صدای تلویزیون به ناچار چشم هایم را باز می کنم. می دانم که وقت بیدار شدن است و این صدای بلند، نشانه ای برای اعتراض! تمام این ده سال گذشته عادت کرده ام به این اعتراض های غیر مستقیم که با تمام زندگیم عجین شده اند. لحاف را کناری می اندازم و روبدوشامبرم را می پوشم و بندش را دور کمرم محکم می کنم. از اتاق بیرون می روم و بعد از زدن آبی به صورتم، به سمتش می روم و بوسه ای روی گونه اش می گذارم.
-صبح بخیر.

-صبح بخیر خوش خواب. تا صدای تلویزیون بلند نشه بیدار نمی شی نه؟
-بیدار بودم. یکم بدنم احساس کوفتگی می کرد.
-دیروز از خودت خیلی کار کشیدی.
-اوهوم.

دستم را بلند می کنم و مربای آلبالو را از مقابلش بر می دارم. از اینکه گاهی میان تمام مشغله های زندگیمان برایم صبحانه درست می کند، از ته دل ممنونش هستم. اما خودش هم می داند تمام این ممنون بودن ها هم نمی تواند شکاف های زندگیمان را پر کند و جای خالی بعضی چیزها حس نشود. همین که لقمه را در دهنم می گذارم چیزی ته معده ام تکان می خورد وعق می زنم. با ناباوری نگاهی به کامران می اندازم و سراسیمه به سمت دستشویی می دوم. تمام محتوای معده خالی ام را بالا می آورم و پاهایم سست می شوند و دست به دیوار می گیرم تا نیفتم. هنوز سر پا نشد دوباره عق می زنم و فشاری که به معده ام وارد می شود باعث می شود آخ بلندی بگویم. صدای کامران که مدام به درمی کوبد و می پرسد چه شده، باعث می شود به زحمت از جایم بلند شوم و در روشویی، مقابل آیینه گرد سفید رنگ بایستم و به چشمهای سرخ شده از زور فشار و رنگ پریده ام خیره شوم. ذهنم را به کار می اندازم. تاریخ ها را می شمارم و آه می کشم. عقب انداخته بودم و در میانن گیر و دارهای زندگی ام، اصلا متوجه اش نشده بودم. حتی فکرش هم دیوانه ام می کند. کامران محکم تر به در می کوبد و من همچنان نای جواب دادن ندارم. دوست دارم از ته دل باور کنم یک مسمومیت ساده است اما…این اتفاق برایم بی نهایت آشناست و ذهنم نمی تواند به خود بقبولاند که واقعا یک درصد هم ممکن است مسمومیت یا هر چیز دیگری باشد.
-خوبی ترلان؟

خوبم آرامی می گویم و از روشویی بیرون می روم. مقابل در ایستاده و نگران نگاهم می کند.
-چی شد یهو؟ تو که حالت خوب بود.

برای خواندن رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/joinchat/AAAAAEUM8jG4YFForZFQeA

6
امتیاز :
دانلود رمان اولین ایستگاه زندگی
5 از 3 رای
دیدگاهتان را بنویسید