دانلود رمان وهم سبز

دانلود رمان تخیلی , دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه
خرداد ۱۹, ۱۳۹۸
بازدید : 454 بازدید

دانلود رمان وهم سبز

در پست از سایت بیست رمان ، رمان وهم سبز را اماده کردیم.برای دانلود رمان وهم سبز در ادامه این پست با ما باشید.

دانلود رمان وهم سبز

دانلود رمان وهم سبز

پارت اول رمان وهم سبز :

قبل از آن که نجوایم ادامه یابد، تاریکی و بعد صدای جیغ لعیا به گام هایم سرعت داد تا از اتاق با عجله بیرون روم.
نفهمیدم که چطور در آن سیاهی غلیظ، پله ها را دو تا یکی کردم و به سمتش شتافتم. انقدر وجب به وجب این خانه را از حفظ بودم که هیچ ظلماتی قادر نباشد از وضوح اتاق به اتاق اینجا در ذهنم کم کند.
تا به مبل رسیدم دست هایم را باز کردم و کنارش نشستم، عین بید لرزید و لباسم را سفت گرفت تا جایی نروم. صدای به هم خوردن دندان هایش نگذاشت دست روی دست بگذارم و او را در این حال نظاره کنم:

_خودت رو کنترل کن الان می رم آشپزخونه شمع روشن می کنم برمی گردم.
قبل از آن که مهلت دهم اعتراضی کند، بلند شدم و با احتیاط قدم در آشپزخانه گذاشتم. اول به دنبال شمعی که همیشه در کابینت کنارِ اجاق گاز بود، رفتم و خیلی سریع پیدایش کردم بعد هم به دنبال کبریتی که همین اطراف باید باشد. کجا انداختمش؟

نچ کشداری از میان لب هایم درز کرد و کلافه تر دست روی اُپن سرد کشیدم، بعد سراغ کابینت ها رفتم و وقتی تلاش هایم بی نتیجه ماند میان جیغ های لعیا و گریه هایش؛ صدای باز شدن در خانه و دل گرمی آمدن نسیم استرسم را کاهش داد تا با دقت بیشتری کبریت را پیدا کنم.
از شانس بد انگار آب شده و داخل زمین فرو رفته است. جایی نمانده که نگشته باشم جایی نیست که به یاد نیاورم. رها فکر کن! این حافظه ی چهارساله ی جدیدت باید یک جایی به درد بخورد. دست روی شقیقه هایم کشیدم و پلک هایم را سفت روی هم بستم، انقدر که این آشپزخانه را چراغانی تجسم کنم؛ طولی نکشید که بالاخره یادم آمد و روی پنجه ی پا ایستادم تا از بالای یخچال کبریت را بردارم.

موفق شدم و لب هایم به خنده ای کوتاه باز شد. کور کورانه بازگشتم و نیم قدمی عقبم رفتم که به چیزی برخوردم.با دست خالی ام لمسش کردم، عقب نکشید؛ نسیم هم نبود که نفس حبس شده و سنگینم را آزاد کنم. با ترس چرخیدم و بلندی قامتش سرم را بالا برد تا نگاهش کنم، حیف که در این تاریکی شبیه شبح بود و چهره اش ناپیدا.
_همایون این شمع رو پیدا نکرد؟

لب هایم را اسیر دندان کردم و پر حرص عقب کشیدم تا شمع را روشن کنم. قرار نبود حالا که کسی نیست، نسیم نامزدش را دنبال خودش راه بیندازد و از اعتماد خاتون این وسط سو استفاده شود. خشک و سرد سلامی دادم قبل از آن که کبریت را روشن کنم شعله های فندکش را به سمت فتیله ی شمع گرفت تا کار را سهل کند.
شمع را با دو انگشت شست و سبابه ام گرفتم، روشنایی اندکش ظاهر نامناسبم را نمایان کرد و او از این فرصت نهایت استفاده را برد:

_وقت بدی اومدم.
نتوانستم پوزخندم را مهار کنم. وقت بدی
آمده بود و در جایی که حرمت داشت و کلیدش را خاتون به من سپرد تا چشم و گوشش شوم تا کسی دست از پا خطا نکند، حالا یک مرد سر راهم سبز شده و درباره وقت برایم حرف زده است!
_شما هر وقت دیگه ای بیاین باز هم نامناسبه. در ضمن مدل لباس پوشیدنم تغییر نمی کنه!
از کنارش رد شدم و به سمت هال شتافتم.

مطالب پیشنهادی :

دانلود رمان اکالیپتوس از سبا سالاری

دانلود رمان میرا از کریستوفر فرانک

دانلود رمان پر از شارلوت مری ماتیسن

دانلود رمان پیروزی عشق از سامرست موام

دانلود رمان مرد داستان فروش از یوستین گردر

9
امتیاز :
دانلود رمان وهم سبز
5.56 از 9 رای
دیدگاهتان را بنویسید