دانلود رمان من از این شهر میرم

دانلود رمان اجتماعی , دانلود رمان جدید , دانلود رمان عاشقانه
خرداد ۲۶, ۱۳۹۸
بازدید : 768 بازدید

دانلود رمان من از این شهر میرم

در این مطلب از سایت بیست رمان ، رمان من از این شهر میرم را آماده کردیم.برای دانلود رمان من از این شهر میرم از آذر یوسفی در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان من از این شهر میرم

دانلود رمان من از این شهر میرم

پارت اول رمان من از این شهر میرم :

مقابلِ شیشه های سرتاسری اتاق می ایستم و سیگار را بین لب هایم می گذارم. در جیب مانتویم دنبال فندک دوست داشتنی ام می گردم، اما پیدایش نمی کنم.
نفس کلافه ام را بیرون می فرستم و قبل از آنکه به عقب برگردم و به سراغ کیفم بروم، دستی از پشت روی شکمم می نشیند. بوی عطر مخصوص و دیوانه کننده اش که در مشامم می پیچد، به یقین می رسم که اوست! از گرمای انگشتانش تمام تنم داغ می شود و خون به صورتم هجوم می آورد! من هنوز هم به این حجم از نزدیکی اش عادت نکرده ام!

با روشن شدن فندک مقابل صورتم، افکارم را کنار می زنم و چشم های درشت شده ام را به دست مردانه اش که فندک را نگه داشته می دوزم.

شتاب زده سیگار را از بین لب هایم بر می دارم و آب گلویم را فرو می دهم.
صدایش آرام و جدی، اما ترسناک است وقتی می‌گوید:
-مگه دنبال همین نبودی؟ آتیش بزن دیگه اون لامصبو!
-س… سیاوش!

هرم نفس هایش روی گردنم، تمام وجودم را آتش که هیچ، خاکستر می‌کند!
-نگفته بودی سیگار هم می کشی خانم مهندس! دیگه چه کارایی می کنی که ازشون بی خبرم؟

به گمانم لال شده ام! نمی دانم چه بگویم و این اتفاق خیلی عجیب است. سیاوش کسی نیست که من نتوانم حرف هایم را به او بزنم. او از تمام خلاف های ریز و درشتم خبر دارد، البته به جز این یکی!

رمان های پیشنهادی :

دانلود رمان اسطوره از پگاه

دانلود رمان کنت مونت کریستو از الکساندر دوما (سه جلد کامل)

دانلود رمان جهانگرد کوچک از رویا قاسمی

جرات به خرج می دهم و سیگارم را بین لب هایم می گذارم و با فندکی که در دستش است روشنش می زنم.

سرم را که عقب می کشم، پک عمیقی زده و دودش را در گلویم نگه می دارم. دستش از روی شکمم برداشته می شود و کنارم دقیقا روبه روی شیشه های سر تا سری می ایستد. دود غلیظ را به سمت صورتش فوت می کنم و از پشت مه غلیظی، خیره به نیم رخ جذابش می‌گویم:
-اینم اثرات خیانت احسانه و نازیلاست! وقتی نازیلا به خاطر احسان بهم پشت پا زد، وقتی احسان مثلِ یه تیکه آشغال دورم انداخت، توی همون روزا برای آروم شدن به این لعنتی پناه آوردم! معتادش شدم.

با ژست مخصوصِ خودم، دستم رو دوباره بالا آورده و سیگار را بین لب هایم جای می دهم. پکِ عمیقم، این بار گلویم را می سوزاند و توجهی نمی کنم. دیگر عادت کرده ام! سه سال است که به این تنهایی و این سیگار و یادآوری خاطرات گذشته عادت کرده ام! حالا من در سن ۲۳سالگی، به دختری تبدیل شده ام که خودم هم آن را نمی شناسم. دختری که هیچ وجه اشتراکی با سه سال پیش ندارد! مغرور است! آرامشی عجیب دارد و دیگر دلش با هر حرکت احسان غنج نمی رود!
من حالا به دختری تبدیل شده ام که احساس می کنم از بین تمام آدم هایی که در این شهر می شناسم، فقط با یک نفر آشنایی دارم. با سیاوشی که نمی دانم در زندگی ام چه کاره است. چه نسبتی با او دارم و دلیل این حجم از نزدیکی مان چیست! اما فقط این را می دانم که اورا بیشتر از هرکسی دوست دارم! حتی بیشتر از پدر و مادری که هیچ وقت درکم نکردند.

نگاه گذرایی به چهره اش می اندازم. خیره به شهر پرنوری که از بالای این برج انگار زیر پاهایمان قرار دارد، آهسته و خش گرفته، با لحنی بیتاب نجوا می کند:
-میشه به جای سیگار به من ‌معتاد بشی؟

انگار زلزله ای هشت ریشتری، پایه های محکم قلبم را ویران می کند! بعد از سه سال، احساس می کنم قلبم دوباره جورِ دیگری می تپد! بلند و پر شتاب.‌ آنقدر که می ترسم صدایش را حتی سیاوش نیز بشنود‌.
تنها همین یک جمله اش کافی ست تا من به خودم بیایم! نکند… نکند دارم دل می بندم؟

با صدایی پر از لرزش زمزمه می‌کنم:
-چی میگی سیاوش؟ حالت خوبه؟

رمان من از این شهر میرم بصورت انلاین می باشد.

برای خواندن رمان من از این شهر میرم در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/joinchat/AAAAAFA6JlVJcPFs9u8YKw

12
امتیاز :
دانلود رمان من از این شهر میرم
4.82 از 22 رای
دیدگاهتان را بنویسید